تبليغاتX
 I LOVE YOU

نمی دانم............

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

        

  سر دفتر عالم معانی عشق

 

 است

 

   سر بیت قصیده جوانی عشق است

 

 

ای آنکه خبر نداری از عالم عشق

 

 

این نکته بدان که زندگانی عشق

 

 

است

 

 

                   بيا ای عشق، به تنهاييهای من عشق بورز

             بيا ای يار، برای خستگيهايم آرامش به ارمغان بياور

                بيا دست روياهايم را بگير و مرا ببر به جايی دور

                    آنقدر دور كه ديگر نتوانم به اينجا برگردم

            بيا، بيا مرا با خود به دنيايی ببر كه انتظار در آنجا بی
 
                                        معنی باشد

                                ديگر از انتظار خسته‏ام

                  بيا يك بار حتی در خوابم با من همسخن شو

                               و با من راز عشق را بگو

                        بی قرارم، بی قرار برای با تو بودن

                                 بيا به من بگو چگونه
 

 
                     دوستت داشته باشم ؟   


 

نوشته شده توسط love در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 3:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


خیلی خیلی سخته

خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی اما اون...

خیلی سخته که بغض داشته باشی ولی...

خیلی سخته که عزیز ترین کیتو از دست بدی

خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي

وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي

 خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟

خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما

وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه 

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت 
 ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره

خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم

انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم


 

نوشته شده توسط love در سه شنبه بیستم مرداد 1388 ساعت 11:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آرزو دارم

آرزو دارم دستی در دستانم بود و مرا نوازش میكرد
ای كاش آن دست، دستان مهربان تو بود!
آرزوی آغوش گرمی را دارم كه مرا در آغوش خود گیرد
و در آغوشش با من با صدای آهسته درد و دل كند
و ای كاش آن آغوش، آغوش گرم تو بود!
آرزوی یك بوسه را دارم!
بوسه ای از سوی یك لب سرخ!
از سوی كسی كه زندگی
من است و با تمام وجود دوستش دارم
كاش و ای كاش آن بوسه از سوی تو بود
آرزوی پرواز دارم، پرواز از این سرزمین بی محبت
میخواهم سفر كنم، سفر بسوی سرزمین خوشبختی ها
و كاش همسفری بود، و آن همسفر من تو بودی!

آه
آرزوی شنیدن صدای نفسهایت را دارم
كاش فاصله ای نبود و كاش ما در كنار هم بودیم
تا صدای نفس های گرمت را احساس كنم
كاش مرزی نبود بین ما و ای كاش اگر هم
مرزی بود آن مرز تو بودی!
آرزو دارم دست درون موهایت كنم و
برایت در یك شب عاشقانه لالایی را بخوانم
كاش اگر همبستری بود، آن همبسترم تو بودی
آرزو دارم حتی از دور دست ها نیز چهره ات را ببینم، اما!
آرزو دارم تمام آرزوهایم را زنده كنی
آرزو دارم دستانت را بگیرم و بر لبانت بوسه
زنم و بگویم كه خیلی دوستت دارم عزیزم
و ای كاش آرزوی من آن آرزوهای من
همه تو بودی تا دیگر نه آرزویی داشتم
و نه دیگر رویایی را در سر داشتم


 

نوشته شده توسط love در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 ساعت 8:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


هرگز بهونه نگیر

زندگي عشق است ولي دل بستن به آن هرگز

نگاه زيباست اما به دل نشستن آن هرگز

عشق شيرين است ولي عاشق شدن هرگز

آرزو خيال انگيز است ولي داشتن آن هرگز

شمع گريان است ولي خنديدن آن هرگز

دل تنهاست ولي شكستن تنهايي هرگز

در بودن شك است اما نبودن هرگز

دوست داشتن قانون است اما جدايي هرگز...

تا دل تنگي ام را با خود بشويد


در نگاه من بهارانی هنوز * پاکتر از چشمه سارانی هنوز

روشنایی بخش چشم آرزو * خنده صبح بهارانی هنوز

در مشام جان به دشت یاد ما * یاد صبح و بوی بارانی هنوز

در تموز تشنه کامی های من * برف پاک کوهستانی هنوز

در طلوع روشن صبح بهار * عطر پاک جو کنارانی هنوز

کشتزار آرزوهای مرا * برق سوزان و بارانی هنوز 

هرگز تنهام نظار گلم


 

نوشته شده توسط love در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 11:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بخدا دوست دارم

 

اگر مي دانستي كه چقدر دلتنگ تو هستم ، درجه ي ديوانگي ام را به چشم خود مي ديدي

 

اگر مي دانستي كه لحظه هاي حضورت، تيك تاك ساعت زمان زندگي از كار باز مي ايستد،امواج طوفاني نگاهم را كه زير پلكهاي پراز اشكم پنهان است حس مي كردي

 

اگر مي دانستي كه صداي ضربان نفسهايت در قلب بيقرارم ، حكايت دلواپسي ها را نقش ميبندد، تمام قصه هايي را که  براي رؤياهايم ساختم ، لمس و باور ميكردي

 

اگر مي دانستي كه طنين ناز صدايت ، فصل فصل كتاب زندگي ام را رنگين و زيبا مي كند ، آنگاه تمام اشكهاي غريبانه ام براي دل شيشه اي و نازكت معنا مي شود

 

اگر مي دانستي كه قلبم براي قلب عاشقت چگونه هراسان مي تپد، عشق را در امواج نگاههاي بي تابي و دل نگراني هايم مي ديدي و حقيقت درونم را مي گرفتي

 

اگر مي دانستي كه چقدر بيقرار و دلتنگ تو و لحظه هاي شيرين با تو بودن و حس كردنت هستم ، تپش موج هاي عاشقي را در چشمانم حس مي كردي و مي دانستي كه چقدر چشم به راه توام

 

اگر مي دانستي كه حتي با وجود بودنت و حس كردنت بازم هميشه و هرلحظه دلتنگ توام، مي ديدي كه يك ديوانه چگونه براي حضور تو و نفسهايت پرپر مي شود و هر لحظه اشك مي ريزد

 

آري من چشم به راه توام اي ماه تابان هستي

 

مـن بـیـقــرار تـــوام ای هـمــدم بي كسـي هـايـم
من بي تاب لحظه هاي بودنت هستم اي ستاره ي شبهاي تارم
من زنده به عشق توام ، پايبند نفس هاي توام ، و در انتظار حضور ديدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس هاي تو زنده ام و با حرفها و لبخندهاي آسماني تو جاني تازه ميگيرم
آري مـن بي تــو هيچم.


 

نوشته شده توسط love در چهارشنبه هجدهم دی 1387 ساعت 6:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


وقتی تو نیستی

دو تا عاشق که نمی تونن از هم جدا بمونن

 

ولی تو از من دوری دو تا چشمات نمی دونن

 

دو تا چشمات نمی دونن که دلم هواتو کرده

 

تو شبای سرد و تاریک هوس صداتو کرده

 

هوس صداتو کرده صدای تو دلنشینه

 

برای دل شکستنم پرطنینه پرطنینه

 

پر صنین و عاشقانست عاشق ناب و آبی ما

 

کاشکی اینجا بودی حیف که تو دوری از اینجا

 

تو چقدر دوری از اینجا تو شدی واسم ستاره

 

نکنه یه شب بری و بشم تنها باز دوباره

 

دو تا عاشق نمی تونن که نشن خسته و دلتنگ

 

قلب پاکت مثل آبه نکنه اون بشه از سنگ

 

امیدم به توست عزیزم که یه روز از در بیای

 

نکنه تنها بمونم بعد این همه جدایی

 

 


 

نوشته شده توسط love در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 5:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی

عشق یعنی

عشق یعنی بغض بی پایان من
عشق یعنی حسرتی در جان من

                     

عشق یعنی حرفهای پیش و پس
عشق یعنی ظلم بی رحمانه بس


عشق یعنی دستهای گرم تو
عشق یعنی هرچه دارم سهم تو


عشق یعنی بی قراریهای من
عشق یعنی هر گناهی پای من


عشق یعنی آرزوی دیدنت
عشق یعنی فرصت بوسیدنت


عشق یعنی با دلم بازی نکن
عشق یعنی قصه پردازی نکن


عشق یعنی این جدایی ساده نیست
عشق یعنی درد من درد بدی ست


 

نوشته شده توسط love در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 11:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


منتظر یه عاشق

چشم به در دوختم كه بياي

منتظرت موندم شايد به خونه بر گردي

خبري ازت ندارم نمي دونم كجاي

چشم برات مي مونم هر جا باشي يه روزي بر مي گردي

دلم تنگ برات نيست ازت سراغ

شبا به زير نور مهتاب

اشك مي باره از دل بيقرار

روزا پشت در موندم بي خبر

نيست نشوني از دل در به در

شبا تا سحر مي خونم غزل

شايد برگردي هر چه زودتر

نمي دونم چي شد كه رفت

اما بر مي گرده اون عزيز دل با لبخند

هواي دل شده باروني

نيست مرهمي بر اين زخمهاي پژمرده زندوني

هواي خونه شده ابري

مثل گل خشكيده لاي دفتر نقاشي

نشستم پشت پنجره اتاق چشم دوختم به ستاره هاي سپيد تو آسمون

سياه شايد كه پيدا بشه ستاره گمشده دل من تنها

نمي دونم كي بر مي گردي اما مي دونم كه بر مي گردي


 

نوشته شده توسط love در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ساعت 5:48 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


معنی عشق

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري   از شعر و از عطر بهار

 عشق يعني يك تمنا يك نياز   زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

 

 عشق يعني چشم خيس مست او  زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه   غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

 

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش

 عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان

 عشق يعني هر چه داري نيم كن  از برايش قلب خود تقديم كن

                  


 

نوشته شده توسط love در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 1:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


خسته ام

من خسته ام، خسته، خسته و سرگردان، تنها و بی کس گوشه ی اتاق

تاریکم نشسته ام، مثل هر شب تنها همدمم را در آغوش کشیده ام. او

کیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دو زانوی من... آری منم دو زانوی خویش را در

آغوش کشیده ام و او را می فشارم، تا حس سفر همیشه در دلم تازه

بماند. آری دو زانوی من همیشه مرا در یافتن عشق و حقیقت همراهی

کدند، اما هیچ گاه آن را نیافتم. درها همه بسته بودند، قلبها یخ زده و تو

خالی... حال می خواهم بگویم... فریاد بزنم... ناگفته ها را باز گو کنم...

اما برای که؟؟؟ اما برای چه؟؟؟ جز این دو زانوی من چه کسی است

مرا در یابد...؟؟؟ چه کسی است تا من بتوانم با او از عشق و دوست

داشت بگویم؟؟؟ آری به راستی که هیچ کس نیست.... هست؟؟؟ من تنها

هستم، تنهای تنها... شاید فقط تنهایی مرا بفهمد.... شاید تنهایی بتواند داغ

تنهایی را در من آرام کند!!!! این دو زانوی من که هرگز مرا نگذاشتند،

اکنون خسته اند، حس رفتن ندارند، می خواهند در آغوش من بمانند...

تنهایی تنها کسی بود که من می توانستم برای او آرام آرام اشک

بریزم.... و آنگاه آرام و بی صدا زانوهایم در آغوش من به خواب می

رفتند و من در آغوش سرد تنهایی. تنهایی با همه ی رفاقتش تک تک

رویاهای مرا سوزاند، رویای عشق را... رویای فردا را.... اکنون من

تنها هستم.... تنهای تنها... در اتاق تاریکم.... پس ای تنهایی با من بمان،

اما از تو خواهشی دارم می کنم هیچ گاه حس عشق را در من همچون 

رویای قشنگم نسوزان هر چند که می دانم که تو او را هم از من خواهی

گرفت حال من در تنهایی خویش گمشده ام همه چیز را از دست داده ام،

حتی خودم را....

خسته هستم از این زمونه


 

نوشته شده توسط love در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 8:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عشق چیست؟؟؟؟؟

ميتونه دوست داشتنِ ِ شخص خواصي باشه***...... 


                               ميتونه دوست داشتن مرگ باشه


                                   ميتونه دوست داشتن  زندگي باشه


                                         ميتونه دوست داشتن انسانها باشه


                                         ميتونه دوست داشتن يه موزيک باش


                                  ميتونه دوست داشتن بازيگر مورده علاقت باشه


                                                                                        ميتونه....

 


 

نوشته شده توسط love در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 4:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


قدر عاشق بدان

بار دگر نامه ي تو باز شد   مستي ام از نامه ات اغاز شد

 نا م خدا زيور ان نامه بود   من چه بگو يم که چه هنگامه بود

 بوسه زدم سطر به سطر تو را   تا که ببويم همه عطر تو را

 سطر به سطرش همه دل دادگي است   عطر جوانمردي و ازادگيست

از غم خود جان مرا کاستي   بار دگر جان مرا خواستي

 از سخنت بر تن من جان رسيد   حيف که اين نامه به پايان رسيد

 بوسه به امضاي تو بگذاشتم    ياد زماني که تو را داشتم


هر چند که دل تنگ تر از تنگ بلورم   با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

 اندوه من انبوه تر از دامن الوند   بشکوه تر از کوه دماوند

 غرورم يک عمر پريشاني دل بسته به مو ئي است   تنها سر مو ئي ز سر موي تو دورم اي عشق

 به شوق تو گذر مي کنم از خويش   تو قاف قرار من و من عين عبورم بگذار

 به بالاي بلند تو ببالم    کز تيره نيلوفرم و تشنه نورم


 

نوشته شده توسط love در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 2:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com
This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting